کد خبر: ۷۰۰۴۵۴
تاریخ انتشار: ۱۷ دی ۱۳۹۷ - ۱۱:۲۵ 07 January 2019

تابناک / حضور در منازلی که عطر و بوی شهیدان این مرز و بوم در آن پیچیده، اتفاقی دل انگیز است. به راستی چه دیداری زیباتر از ملاقات و همسخنی با پدران و مادرانی که در دامان خویش مجاهدانی پاکباخته را پروراندند و دست آخر سخاوتمندانه سرمایه گران عمر خویش را ارزانی دفاع از این سرزمین کردند.

 

به گزارش حیات، هر هفته و هرماه در میان انبوه اخبار و گزارشها، خبر دیدار مسئولان ارشد نظام با خانواده شهدا رنگ و بوی دیگری دارد. خبری که ما رسانه ها به استقبال آن می رویم به این امید که خاطره 8 سال جانفشانی جوانان را در فضای امروز جامعه زنده نگه دارد.

این بار در آستانه سال نو مسیحی، رئیس جمهوری به اتفاق رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران به دیدار خانواده یکی از شهیدان گرانقدر ارامنه رفتند.

میزبان آنها پدر و مادر خونگرم و صمیمی شهید آلفرد گبری هستند. آلفرد، جوان برومندی بود که دل در گرو دفاع از آب و خاک ایران عزیز داشت و پدر گرانقدرش در این گفت و گو با افتخار، تصمیم و راه او را می ستاید.

به تازگی آقای روحانی رئیس جمهور و آقای شهیدی معاون ایشان به دیدار شما آمدند. دوست دارم بدانم چه حس و حالی در این دیدار داشتید و چه برداشتی از این ملاقات کردید؟

بدون این که تعارف کنم می گویم واقعاً خوشحال بودم. این احساس را داشتم که هنوز پسر من فراموش نشده و کاری که او با گذشتن از جان خویش برای کشور و مردم کرد، ارزشش فهمیده شده است و بعد از چندین سال که از شهادتش می گذرد، در کشورم قدر کار او را می دانند.

چه حرف ها و صحبتی میان شما و مقام های ارشد دولت آن شب رد و بدل شد؟

تمام وقتی که آنها کنار ما بودند، صحبت از آلفرد عزیز بود. من از روزهای کودکی اش صحبت کردم یا از دوران نوجوانی اش که همیشه مشغول ورزش و تحصیل بود، همینطور از روزهای آخر حیاتش که وابستگی اش به لحاظ عاطفی به ما زیاد شده بود و مانند پروانه دور مادرش و من می چرخید ‌.

مهمانان محترم نیز از اهمیت و بزرگی کاری که شهدای ما انجام دادند، گفتند و این که همه در کشور مدیون آنها هستیم و باید تلاش کنیم هدف و آرمان آنها زنده بماند. یاد آلفرد هنوز هم در دل ما جاویدان است و این دیدار و صحبت ها هم پیامش همین بود.

آیا پیش از این هم مسئولان نظام در منزل شما حضور پیدا کرده بودند؟

بله. سال 1380 بود که رهبر انقلاب به منزل ما آمدند و آن دیدار هم برای ما خاطره انگیز بود. واقعاً بعد از این دیدارها حس و حال خاصی پیدا می کنیم و همه خانواده شهدا پی می برند که جوانانشان فراموش نشده اند و در سایه وجود آنها کشور عزیز ایران حفظ شده است.

پدر، می خواهم قدری از آنچه درباره آلفرد عزیز برای میهمانان تعریف می کنید، به ما هم بگویید؟

سال 1350 بود که خداوند، آلفرد را به ما هدیه داد. در محله یوسف آباد ساکن بودیم. آلفرد در بیمارستان بازرگان به دنیا آمد .در 6 سالگی به دبستان نائیری ارامنه رفت و راهنمایی را هم در همان مدرسه سپری کرد و دوره متوسطه را در دبیرستان ارامنه سوقومونیان به اتمام رساند.

عشقش، ورزش بود. از همان دوران کودکی علاقه وصف ناپذیر به ورزش کردن داشت و زمان فراغت خود را با ورزش کردن سپری می کرد. رشته تخصصی اش، وزنه برداری بود و در این رشته بسیار موفق بود و چندین مدال هم کسب کرد.

اما رشته ورزش را هیچگاه به قیمت کنار گذاشتن درس و تحصیل دنبال نمی کرد. به همان اندازه که برای کسب جایگاههای ورزشی تلاش می کرد، در زمینه تحصیل هم خوب پیشرفت می کرد. از پشتکاری که در مطالعه داشت، من خیلی خوشم می آمد. درس، اولویت اولش بود بی آنکه من بخواهم یا مادرش چیزی را تحمیل کند؛ حتی بارها شاهد بودم در روزهای تعطیل، دوستانش او را برای گشت و گذار بیرون دعوت می کردند اما پوزش می خواست و ترجیح می داد برنامه مطالعاتش را دنبال کند. در کنکور شرکت کرد و در دانشگاه قبول هم شد اما گفت پدر، بعد از اتمام دوره سربازی ادامه تحصیل خواهم داد .

اما بعد از قبولی در کنکور در یک تردید برای ادامه تحصیل و رفتن به خدمت مانده بود که در نهایت تصمیم گرفت، خدمت وظیفه را به پایان برساند. حتی در صحبتی که باهم داشتیم من را متقاعد کرد که اگر دوران خدمت را تمام کند با خیال آسوده تر تحصیل در دانشگاه را پی می گیرد.

وقتی مهمانان عزیز می پرسند آلفرد عزیز چه تیپ جوانی بود چه می گویید؟

برای من یا مادرش، با عشق و محبتی که آلفرد در سینه مان کاشته بود، واقعاً پاسخ دادن به این سؤال راحت نیست. او در نگاه ما یک فرشته به معنای واقعی بود و همیشه خدا را شکر می گفتیم که فرزندی چنین مهربان و وظیفه شناس و با اخلاق به ما هدیه داده است. آلفرد پیش سایر فامیلهای ما هم خاطرخواه داشت. خنده رویی و خوش اخلاقی اش باعث شده بود که دوستان زیادی داشته باشد و دائم منزل ما محل آمد و رفت دوستانش بود.

از روز عزیمتش که به شهادتش منجر شد، بگویید؟

ما تا روز اعزام از تصمیمش خبر نداشتیم. قبل از آن یک دوره آموزش نظامی رفته بود. من هیچ گاه مانع تصمیمش نمی شدم. بچه عاقلی بود و واقعاً احساسی تصمیم نمی گرفت. به این خاطر ما هم برای تصمیمش احترام قائل بودیم.

روزی هم که لباس مقدس خدمت را پوشید ما با روی باز بدرقه اش کردیم و گفتیم دعای خیر ما پشت شما است.

حتماً به عنوان پدر و فرزند این بحث هم بین شما درگرفته بود که اگر قرار باشد دشمن بیرونی خاک و حریم ایران را اشغال کند، چه واکنشی نشان دهید؟

اشاره درستی کردید، آلفرد عزیز چنان که اشاره کردم خیلی راحت عقیده و تصمیمش را در حضور ما مطرح می کرد ازجمله این که معتقد بود، دست دشمن نباید به کشور ما برسد. بارها می گفت که اینجا سرزمین ما است و ما باید برای نجات خاک مان دفاع کنیم.

از روز سختی که خبردار شدید که آلفرد عزیز شهید شده است بگویید؟

بله. او در لشگر 58 تکاور ذوالفقار در گیلان غرب، مأموریت مرزبانی داشت و در همین منطقه نیز به شهادت رسید.

عصر پنج شنبه بود، من سرِ کار بودم. من را ابتدا به بهانه بیماری و بدحالی دختر خواهرم، فراخواندند. به منزل خواهرم رفتم. جو بسیار سنگین بود. هرکسی مرا می دید گریه اش شدت گرفت .بعد، هنگام بازگشت به منزل، برادرم در حالی که خودش هم بغض کرده بود خبر شهادت آلفرد را داد.

وقتی اولین بار برادرم سخن از شهادت او گفت شوک بزرگی به من وارد شد. بعد از گذشت چند دقیقه به خودم آمدم و خطاب به اعضای خانواده گفتم، این راهی بود که پسرم انتخاب کرد و من هم به او افتخار می کنم .

در آستانه سال نو میلادی هستیم و دیدار و گفت و گو با شما در این روز عزیز برای ما هم فرصت ارزشمندی بود. می خواهم در پایان نظر و توصیه ای اگر به ما اهل رسانه دارید بفرمایید؟

راستش توقعی از رسانه ها و دولت نداریم .همیشه گفته ام پسر من با اعتقادات خودش رفت و خواست از کشورش دفاع کند. همین که هرسال در سال نو از ما یاد می شود و نام و راه پسرم در رسانه ها زنده نگه داشته می شود باعث خوشحالی ما است./حیات طیبه

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار