مهدی کوچک پور (دانش آموخته جامعه شناسی و فعال رسانه ای)
کد خبر: ۴۳۵۰۸۳
تاریخ انتشار: ۱۳ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۶:۰۹ 03 June 2017
تابناک / (حرفی نو؛ رمز گشایی از یک ویژگی جامعه شناختی جامعه ایرانی: وقتی محکوم حکومت، محبوب ملت می شود!!).
 
از بدیهی ترین واقعیات اجتماعی جامعه اکنون ایرانی یکی هم این است که سید محمد خاتمی اگرچه در نگاه کثیری از ایرانیان، چهره ای خائن و منفور محسوب میشود، اما بدون تردید هم او یکی از محبوب ترین شخصیت های سیاسی و اجتماعی حال حاضر ایران نیز به شمار می آید و به احتمال فراوان شمار دوستداران وی از تعداد دشمن پندارانش افزونتر است.آن چه که صاحب این قلم در این یادداشت تحلیلی دست اندرکار بررسی نقادانه آن است یک واقعیت اجتماعی است با عنوان (محبوبیت سید محمد خاتمی و چرایی این محبوبیت). شکی نیست که اشاره به انگاره محبوبیت خاتمی به عنوان یک واقعیت اجتماعی، ذائقه بسیاری را تلخ میکند. آنان که با طراوشات قلمی منتشر شده پیشین نگارنده آشنایی دارند، احتمالا بر این باورند که صاحب این قلم نیز از محبوبیت سید محمد خاتمی دل ناخوش است!. ( شاید از منظری این موضوع چندان هم بیراه نباشد، اگرچه یقینا همه واقعیت را دربر نمی گیرد. من محبوبیت خاتمی را همانند شخصیت محترم ایشان دوست می دارم به شرطی که این محبوبیت در راستای ترویج ارزشهای شریعت و تقویت و استحکام بنیادهای مشروعیت نظام ولایی باشد و لاغیر). در هر حال و فارغ از این حواشی کم اهمیت، آنچه که در این نوشتار، مد نظر نگارنده ی این سطور است، طرح دیدگاهی جدید در باره چرایی محبوبیت شخص سید محمد خاتمی و شخصیت هایی همانند ایشان است با هدف تقویت حرکت های همگرایانه و وحدت ساز در چهارچوب نظام ولایی حاکم بر ایران عزیز.
و اما بعد:
خاتمی محبوب مطرود یا مطرود محبوب؟!!
به تصریح می گویم که اکنون سید محمد خاتمی محبوب شماری زیادی از ایرانیان است، زیرا:
الف) بسیاری از ایرانیان او را منادی و نماد برخی از آرمانهای بزرگ انسانی می دانند. آرمانهایی مانند صداقت، نجابت، آزادی، ادب ورزی، پاک دستی و خصوصا آرمان بزرگ آشتی و سازگاری میان سه مفهوم تدین، آزادی و توسعه،
ب) در نگاه شمار فراوانی از متخصصین و نیز بسیاری از مردم، دوره مسئولیت سیدمحمد خاتمی در منصب ریاست جمهوری، دوره ای موفق در عرصه های مختلف فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بوده است،
ج) سید محمد خاتمی با طرح برخی از ایده ها و ایده آلهای جذاب از جمله  ایده " گفت و گوی تمدنها " ضمن ارائه تصویری مطلوب از ایران و نظام اسلامی، خود نیز به عنوان یک چهره محبوب بین المللی، صاحب منزلتی جهانی شد،
چ) هم چنین برخی از ویژگیهای شخصیتی و شخصی سید خوش سیمای اردکانی مانند قدرت تحسین برانگیز قلمی و کلامی، چهره ای نجیب و جذاب، وقار کلامی و رفتاری، انتساب به سلسله فخیمه سیادت و...نیز در قضیه ی محبوبیت وی موثر بوده اند.
این موارد که آمد، شماری از عوامل موثر در محبوبیت سید محمد خاتمی درنزد ایرانیان محسوب میشوند، اما از نگاه نگارنده راز و رمز اصلی محبوبیت خاتمی ( ودرمقیاسی فروتر ومتفاوت، راز محبوبیت شخصیت هایی مانند مرحوم هاشمی رفسنجانی ،میر حسین موسوی و محمد رضا شجریان و ... )‌ نه تماما و لزوما دلایل و ویژگی هایی از سنخ موارد شمرده شده ی فوق، بلکه یک مقوله فرافردی و یک ویژگی جامعه شناختی _ تاریخی مربوط به جامعه ایرانی است. براساس این ویژگی و کارکرد حتمی و قهری برآمده از آن، افراد و شخصیت های مختلف با ویژگیهای هویتی و رفتاری گاه کاملا ناهمخوان، می توانند در نزد ایرانیان به محبوبیتی تمایز آفرین دست یابند.این ویژگی خاص و این اکسیر محبوبیت ساز عبارت است از :
( هر کس را که حکومت و حاکمیت طرد کند، محبوب ملت می شود!!).
از نگاه من بخش اصلی محبوبیت مردمی سید محمد خاتمی از کارکرد شبه اپوزیسیونی وی در قبال نظام اسلامی و نوع عکس العمل حاکمیت در برابر وی (خصوصا بعد از قائله شوم ۸۸) حاصل آمده است. اثبات و فهم این داعیه که هر که را حکومت طرد کند، ملت محبوب میدارد، شاید کار چندان سختی نباشد. البته اهمیت این انگاره بدان حد هست که خود مستقلا موضوع تحقیقات متعددی واقع گردد، اما در این مقال به ارائه توضیح مختصری در این باب بسنده میشود، بدین قرار که می آید؛


از آن جا که تا پیش از استقرار نظام مردم خواست و شریعت مدار جمهوری اسلامی در ایران، حکومت های حاکم بر کهن بوم آریایی، نوعا حکومت هایی غیرمردمی و ناهم خوان با منافع قاطبه مردم بودند که بیشترین کارکردهای مردم ستیزانه را  در جهت تامین مطامع نامشروع گروه حاکم عملیاتی می کردند، به همین دلیل در ذهنیت تاریخی مردم ایران( به عنوان محصول یک دوره طولانی هویت سازی) ته نشستی عمیق از این باور منطبق بر واقع که حکومت ها و حاکمان همواره در جبهه مقابل عامه مردم قرار میگیرند و بر ضد مردم و منافع آنان عمل میکنند، شکل گرفته و دوام و قوام یافته است. به دیگر عبارت در باور ریشه دار ایرانیان، حکومت و حاکمان، دشمنان بالذات مردم تلقی می شوند. با این توصیف کاملا بدیهی می نماید که در نگاه مردم، هرآن کس که در موضع تقابل با حکومت قرار گیرد، با استناد به همین نگاه تقابل ذاتی ملت _ حکومت، محبوب مردم گردد.
این نگاه ستیزه مدار و متمردانه مردم ایران نسبت به حکومت و هیات حاکمه، تقریبا در قبال تمام حکومت های حاکم بر این سرزمین، تا پیش از استقرار نظام جمهوری اسلامی، امری متوقع و وفق حق بوده است. اما در روایی تعمیم و تسری این نگاه به نظام اسلامی، درنگ و تامل بیشتر، ضرورتی حتمی است، از آن رو که برخلاف تمام حکومت های پیشین، پیدایی، استقرار و استمرار نظام موجود، بر اراده و خواست مردم مبتنی بوده، هست و باید که باشد. بنابراین توقع آن است که مردم علیرغم ذهنیت تاریخی موجود، نظام خودخواسته مستقر را از خود بدانند، اما...... آنچه که اکنون شاهد آنیم همان نیست که باید باشد. تداوم بلاوجه  ذهنیت تاریخی ( ناهم خواهی نسبی حکومت _ ملت) در عصر جمهوری اسلامی از دلایل زیر ناشی می شود:


الف) مانند هر مقوله ی هویتی و درونی شده دیگر، مقوله هویتی شده و ته نشستی " ناهم خواهی حکومت _ ملت " به این سادگی و سرعت از هویت جمعی و حافظه تاریخی ایرانیان زدوده نمی شود و آنان همچنان و در موارد و مقاطعی بسیار از این ذهنیت دیرپا برعلیه حکومتی که خود با مرارتی بسیار ایجادش کرده اند و آن را به بهایی گزاف از گزند اهریمنان پاس داشته اند، استفاده خواهند نمود.و این البته یک خود زنی خطرناک است.
ب) ماهیت ترکیبی ( شریعت _ اکثریت) نظام جمهوری اسلامی به عنوان ترکیبی بدیع از یک نظام فکری _ نظری _ سیاسی در حال تکوین، به صورتی ذاتی از ظرفیت های لازم برای ایجاد برخی از تعارضات چالشی بین دو شق ظاهرا ناهمساز شریعت _ اکثریت برخوردار است. یقینا یکی از بنیادهای اصلی پیدایش دو جناح سیاسی موجود در کشور که اخیرا اصولگرا _ اصلاح طلب نامیده می شوند، همین دوگانه ی ترکیبی شریعت _ اکثریت است و تاکید و تمرکز هریک از این دوجناح بر یکی از این دوشق در مقابل تمرکز بر روی شق دیگر.
ج) یقینا برخی از کاستی های ساختاری و عملکردی نظام جمهوری اسلامی در حدود چهار دهه ی گذشته یکی از عوامل موثر در بازپیدایش و تداوم ذهنیت تاریخی ( حاکمیت ها بر علیه مردم اند) محسوب می شود. بدین معنا که برخلاف آرمانها و ایده آلها و توقعات، مردم در مواردی بسیار شاهد دوگانه ی ویرانگر و اعتمادسوز  ( ناکارآمدی _ بدکارکردی) بسیاری از  نهادها و افراد صاحب منصب بوده اند. مشاهده تداوم این رویه های ناروا، باعث تقویت ذهنیت از پیش موجود " ناهم خواهی متقابل حکومت _ ملت " در مردم ایران گردیده است. این قضیه قصه گون غصه ساز البته نیازمند بحث تفصیلی بیشتری است، اما تفصیل این ماجرا شاید وقتی دیگر!!


موضوع این یادداشت، محبوبیت سید محمد خاتمی در نزد افکار عمومی ایرانیان و دلایل این محبوبیت است. یادداشتی که انگیزه قلمی کردن آن را مشاهده یادداشتی دیگر با عنوان؛
" انتخابات ایران نه، انتصابات خاتمی!!"
فراهم آورده است.نویسنده ی این یادداشت که در چند روز اول پس از برگزاری دوره دوازدهم انتخابات ریاست جمهوری و اعلام نتایج آن، به فراوانی در فضای مجازی کشور رد و بدل گردید، با انتساب ( البته تکذیب شده) عبارت فوق به سردار مرتضی طلایی ( فرمانده اسبق ناجا و عضو  دوره چهارم شورای اسلامی تهران) در شرحی کوتا و گویا و البته اغراق آمیز، به محبوبیت فراوان سید محمد خاتمی در نزد مردم ایران، علیرغم همه محدودیت های اعمال شده و بایکوت خبری محض، اشاره کرده و مقدار این نفوذ و تاثیرگذاری را به حدی دانسته که وی میتواند با ارسال یک پیام کوتاه تصویری و ایراد یک سخنرانی چند دقیقه ای خطاب به مردم( آنهم صرفا با استفاده محدود از ظرفیت ناکافی فضای مجازی و رسانه های غیر رسمی)، رای اکثریت ایرانیان را به سمت و سویی که خود اراده و تعیین میکند، جهت دهی نماید. واقعیت کتمان ناپذیری که در سه انتخابات اخیر (بهار ۹۲، اسفند ۱۳۹۴ و خرداد ۱۳۹۶) بویژه در شهرهای بزرگ و خاصه در تهران نمودی بی حد داشته است و این واقعیتی است که کتمانش نتوانند نمود جزء ناخردمندان واقعیت ستیز!!.
 
من البته این واقعیت را کتمان نمی کنم، اما؛اولا در چرایی آن نگاه جدیدی دارم؛ و
ثانیا این واقعیت را البته واقعیتی شیرین و سزاوار نمی دانم، زیرا پیروی از سر شیدایی و دل سپردگی و (حمایت گرانه ی مبتنی بر تصور تظلم خواهی از حق یک مظلوم مغضوب از یک حکومت ظالم را ) امری خردگریزانه میدانم که میتواند به فرجامی بس ناگوار ختم گردد. اما  خوشآیند کسانی چون من باشد و یا نه، این پیروی و حرف شنوی بسیاری از ایرانیان از سید محمد خاتمی همانند محبوبیت وی، یک واقعیت کتمان نشدنی است و همه حرف من در این یادداشت این است که:
اولا این محبوبیت درک شود و نه انکار،
ثانیا چرایی ایجاد و تقویت این واقعیت ( محبوبیت سیدمحمد خاتمی) فهمیده شود،
تالثا با تمهید شرایط لازم، مجال بازگشت سید محمد خاتمی به اردوگاه انقلاب فراهم آید و بدین صورت ضمن تقویت همگرایی و انسجام عمومی جامعه( که بعد از جریانات نامبارک ۸۸، بشدت دچار آسیب گردید)  عقبه مشروعیت آفرین نظام اسلامی، از عمق و صلابت بیشتری بهره مند گردد.
 
و اما محبوبیت خاتمی و حرفی نو!!!


محبوبیت خاتمی در جامعه ایرانی از مجموعه دلایلی ناشی می شود که مهم ترین آن از نگاه نگارنده طرد وی از جانب حاکمیت است!!.با تاکیدی   خاتمی گونه  " تکرار می کنم" که اگر وی ( حتی علیرغم وجود دلایل کاملا موجه) به مدت طولانی توسط حاکمیت طرد نمی شد، یقینا به این حد از محبوبیت هم دست نمی یافت!!.
با این توضیح به ذکر آخرین نکته و حرف اصلی یادداشت حاضر می پردازم؛
رهبر عزیزتر از جان، متولیان ارجمند نظام جمهوری اسلامی ایران، گرامیان تصمیم ساز در شورای عالی امنیت ملی!
بلاتردید کارکرد تاییدی و سکوت ابهام زای سیدمحمدخاتمی در کنار کج فهمی و کژروی چند چهره مشهور دیگر عامل اصلی در پیدایش و تداوم فتنه شوم ۸۸ و نتایج مخوف آن بوده است.این کارکرد نامتوقع متداوم! یقینا مستوجب مجازاتی بس سنگین تر از "آنی"است که تا کنون صورت تحقق یافته است.شما خاتمی و موسوی و..... را به واسطه کژکارکردی مهلک( و البته هنوز برای کثیری از مردم مبهم و رازآلود!) بر علیه کلیت نظام اسلامی، با برخوردی مهربانانه و وفق شرایط، به مجازاتی بسیار کمتر از آنچه که باید محکوم کرده اید.( طرد و حصر ). نگارنده معتقد است که نظام اسلامی با اتخاذ این رویه ی مبتنی بر مدارا و مناسب با شرایط کلی حاکم بر جامعه، به صورتی ناخواسته و پیش بینی ناشده، بیشترین لطف را در حق خاتمی و موسوی و .... روا داشته است!. این برخورد مسالمت آمیز، اگرچه نامبردگان (و دیگرانی دیگر !!) را از تحمل عقوبت هایی سنگین رهانیده! و بدین صورت اینان را مشمول لطف تدبیر شده  خویش قرار داده است، اما واقعیت آن است که این همه، تنها بخش کوچکی از لطفی است که ناخواسته روا داشته شد!!!.


اصل ماجرا "این" است که میآید و "آن" است که گفتم!!
نامی مردانی چون خاتمی، مرحوم هاشمی، میرحسین موسوی، محمدرضا شجریان و....در نگاه بسیاری از ایرانیان به قهرمانانی تبدیل شده اند که با روشی متمدنانه و صلح جویانه و البته با تحمل مرارت ها و سختی های بسیار ( که جملگی از طرف نظام اسلامی تحمیل گردیده اند!) در صدد احقاق حقوق ملت مظلوم ایران از حکومت اند!؟. و خطرناک ترین خودزنی نظام اسلامی بر علیه خود، این است که به گونه ای عمل کند که این اتهام ناروا را بپذیرد، یعنی چنان کند که عامه مردم بپذیرند که خاتمی و موسوی و... قهرمانان مظلوم مبارزه با یک حکومت ستم پیشه اند! و با قاطعیت معتقدم که تداوم سیاست فعلی( حصر و طرد) باعث میشود تا باگذشت زمان، بخش بیشتری از مردم به چنین باوری برسند که راه نجات خود از کمند نظام مردم ستیز مستقر! تکرار (تکرار می کنم) های خاتمی و تکرار "نه" به کسانی است که در نگاهشان، در مقابل اراده مردم ایستاده اند.( همان ها که با رای مردم دربهار ۹۲، اسفند ۹۴ و خرداد ۹۶ با نقش آفرینی کسانی مانند مرحوم هاشمی و سید محمدخاتمی از رسیدن به مناصب و مسئولیت ها جا ماندند) و روی تامل برانگیزتر این سکه، توجه به کسانی که به دلیل همین موج آفرینی ها با رای مردم به منصب و صدارت رسیدند!!.
در شکل گیری همه این اتفاقات و قدرت نمایی دم افزون و البته نرم سید محمد خاتمی و .....(علیرغم همه محدودیت ها) هم ذهنیت تاریخی از پیش موجود ( ناهم خواهی هماره حکومت _ ملت) موثر بوده( به عنوان عامل اصلی)  و هم اصرار بر تداوم ناهوشمندانه سیاست در ابتدا هوشمندانه ( حصر و طرد)! بدین معنا که اتخاذ این سیاست ابتدا به ساکن و در دوره زمانی متصل به فتنه ۸۸، امری بغایت هوشمندانه بود که به مدیریت اندیشیده شده و کم هزینه ی عواقب این غائله کمک کرد، اما تداوم ابهام آفرین این سیاست در سالهای طولانی بعدی( و تا کنون) باعث شد تا خاطیان سزاوار تادیب و تنبیه، به تدریج در قامت قهرمانان مدعی تدبیر و تغییر، قد علم کنند و به بهای حاشیه نشین کردن باورمندان تفکر اصیل انقلاب، به میدان داری و قدرت نمایی بپردازند. بلاشک تداوم ناهوشمندانه ی سیاست حصر و طرد توسط حاکمیت، جایگاه مردمی مطرودین و محصورین را در روندی هیجانی و مبتنی براحساس، به صورتی محاسبه ناپذیر تقویت نموده، و باعث گرایش هرچه بیشتر عامه، به سوی هر آنچه که قهرمانان تصوری مبارزه نرم با حاکمیت، اراده کنند، خواهد شد، و این بلیه بزرگی است که میتواند در روندی بی قیل و قال، ماهیت اصیل انقلاب امام روح الله (ره) را نابود کند. گاه آن است که به نهیب این هشدار، هشیار شویم و بر درمان درد فزون شونده موجود همت آریم.
جان کلام این که:
سید محمد خاتمی و میرحسین موسوی و ...به کژکارکردهایی بزرگ متهم اند. ( کاملا به حق) گفته می شود عقوبت قانونی این کژکارکردها سنگین است. اثبات علنی این ناروایی ها و  اعمال مجازات مترتب بر آن ها، البته با شرایط و اقتضائات زمانی ناسازگار است. در این حال، حاکمیت با نگاهی کریمانه و سازگار با اقتضائات و مصالح، از اثبات علنی جرم خاطیان و متعاقبا مجازات آنان، چشم پوشی میکند و صرفا به اعمال برخی محدودیت های جزئی در مورد متهمین، ( که جملگی از متولیان خوشنام سابق نظام اسلامی اند) بسنده می نماید.
اما و صد اما....
این محدودیت های جزئی مبتنی بر مدارا و مرحمت و البته سازگار با اقتضائات، خصوصا به دلیل وجود یک ذهنیت تاریخی در هویت اجتماعی ایرانیان ( ناهم خواهی متقابل حکومت _ ملت) به نقیصه ی  (کارکرد معکوس) دچار می شود، بدان گونه که در طی روندی نامبارک، جایگاه شاکی صاحب حق و متهم سزاوار عقاب تغییر می یابد! در نتیجه ی این تغیر پیش بینی ناشده، حاکمیت و نظام اسلامی در جایگاه متهم و متهمان واقعی و مورد مرحمت، در قامت قهرمانانی ظلم ستیز و مظلوم و صاحب حق ظاهر می شوند!! قهرمانانی که به یمن یک ویژگی اجتماعی _ تاریخی از پیش موجود در جامعه ایرانی( ذهنیت منفی مردم نسبت به حاکمیت که از مبغوضین حکومت قهرمان می سازد) نه تنها از مهلکه مجازات سنگین مترتب بر کژکارکرد خود رهیده اند، که حتی ردای قهرمانی بی مرارت!! را نیز بر تن نموده و در نگاه کثیری از مردم ایران ناجیان این ملک و ملت محسوب میشوند!!.


این قهرمانان ملی تصوری!!! با استفاده از گرایش احساسی مثبتی که در جامعه نسبت به آنان وجود دارد، و با استفاده هوشمندانه از این ثروت بی زحمت و این گنج بی رنج( نگاه منجی پندارانه ملت به این قهرمانان تصوری)، در حساس ترین و تعیین کننده ترین مقاطع زمانی( انتخابات) با کمترین هزینه و با جهت دهی بسیار آسان به رای مردم، به بهترین نتایج دست می یابند و با قدرت گیری آرام، عرصه را بیشتر از پیش بر خادمان راستین ملت تنگ میکنند و باورمندان حقیقی تفکر نجات بخش و عزت آفرین انقلاب را به عزلت مضاعف گرفتار می سازند.


حال سوال جدی این است که آیا تداوم سیاست بدثمر (طرد و حصر) علیرغم این خسارت های ویرانگر و البته بی قیل و قال، امری هوشمندانه تواند بود؟ از نگاه صاحب این قلم، اصرار بر تداوم این سیاست، یعنی استقبال از انزوای هرچه بیشتر باورمندان تفکر اصیل انقلاب به بهای قدرت گیری روز افزون جریانی که قرار بود از مسیر اعمال این سیاست( طرد و حصر) از نگاه مردم بیافتد و منزوی گردد! بنابراین حکم عقل آن است که بر حل این مشکل فزاینده، تدبیری نو بیاندیشیم و از اصرار لجوجانه بر تداوم یک نگاه ناصواب بپرهیزیم. تداوم سیاست محبوبیت ساز "حصر" و مشی قهرمان پرور "طرد" ، شرط خردمندی نیست. این بیراهه ی راه گونه را واگذارید و تا مجالی باقیست تدبیری دگر کنید.


و اینک یک پیشنهاد:
در مورد جریان (حصر و طرد)  تعدادی از چهره های مشهور تاریخ حیات انقلاب اسلامی خصوصا بعد از فتنه ۸۸ تا کنون شاهد سه نوع موضع گیری از سوی شخصیت ها و طیف های سیاسی بوده ایم؛
الف) گروهی که ضمن ناموجه دانستن جریان طرد و حصر، خواهان پایان آن با هدف حمایت از مطرودین و محصورین بوده اند. در این طیف شماری از شخصیت ها خواهان محاکمه همه طرف های موثر و مقصر در ایجاد غائله ی ۸۸ و مجازات مقصرین این جریانند.
ب) گروهی که با اصرار و ابرام بر مقصر بودن مطرودین و محصورین تاکید میکنند و خواهان محاکمه و مجازات هرچه سریعتر آنانند.
ج) گروهی که نوعا طیفی منتسب به یک گرایش سیاسی را در بین مسئولین و متولیان نظام اسلامی  شامل میشود، ضمن مقصر دانستن مطرودین و محصورین، به صورت ضمنی موافق تداوم وضعیت فعلی هستند.
اما حرف و پیشنهاد نگارنده در قضیه ی طرد و حصر، ماهیتا با موارد قبلی متفاوت است، بدین صورت که می آید:
معتقدم که اگرچه مطرودین و محصورین به دلیل ظلم بزرگ و حریم شکنی نابخشودنی ای که خصوصا در جریان اتفاقات بعد از انتخابات ۸۸ در حق کلیت و موجودیت نظام اسلامی مرتکب شدند، سزاوار مجازات بس سنگین تری هستند، اما از آنجا که:
اولا مطرودین و محصورین نوعا از چهره های خوشنام و دارای حسن سابقه در عرصه خدمت به آرمانهای انقلاب و شریعت اند،
و ثانیا برگشت آنها به اردوی انقلاب هم ممکن و هم ضروری می نماید، و
ثالثا چون اعمال رویه تنبیهی طرد و حصر خصوصا به دلیل وجود خصوصیت تاریخی _ اجتماعی ( حمایت جانبدارانه ملت از آنانکه مورد غضب حکومت قرار می گیرند) به نتیجه ای دقیقا متضاد با آنچه که هدف اعمال این مجازات و محدودیت ها بوده، منجر گشته و به محبوبیت فزاینده مجازات شدگان ختم گردیده است و از آن جا که این محبوبیت فزاینده با کثرت قدرت تاثیرگذاری بی مهار این طیف همراه گردیده، و چون نگارنده این فزونی محبوبیت و تبعیت بی قید و شرط و غیر نقادانه ی کثیری از مردم از ایده ها و ( تکرار می کنم) های این گروه را باعث قلب هویت و ماهیت اصیل انقلاب می داند، فلذا و با استناد به این دلایل و نیز به ویژه با هدف تقویت پشتوانه و مشروعیت مردمی نظام اسلامی از مسیر بازجذب مطرودین و محصورین، پیشنهاد میکنم که حصر و طرد را رفع  کنید تا از تداوم روند بدفرجام فعلی جلوگیری شود.
 
من بگفتم آن چه را گفتن سزاست
معنی و تفسیر از آن شماست!!
 

              
منبع: تابناک
برچسب ها: مهدی کوچک پور
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
داریوش م
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۰۰ - ۱۳۹۶/۰۳/۱۴
عرض سلام و ادب و احترام خدمت جناب آقای کوچک پور عزیز؛
مقاله ی زیبای حضرتعالی رو با دقت مطالعه کردم و بسیار استفاده نمودم. دست مریزاد...
در مورد دلایل معضل ناهم خواهی نسبی حکومت-ملت، به عقیده شخصی بنده، دلیل سوم یعنی سوء عملکرد خواسته و یا ناخواسته حکومت یا بهتر بگوییم برخی از مسئولین در سالهای پس از انقلاب، نقش اصلی و به نوعی پررنگ تر در این زمینه داشته، چه بسا اگر کمتر از آرمانهای اصیل انقلاب و حضرت امام رحمت الله علیه فاصله می گرفتیم، تیر دشمنان داخلی و همین غافلان و فریب خوردگان امروزی که متاسفانه از سوابق انقلابی برخوردار بوده و امروزه به همان دلایلی که انصافا زیبا برشمردین محبوب اکثریت ملت محسوب میشن، به سنگ میخورد و محبوبیت آنان رنگ می باخت و یا حداقل به این خوش رنگی و پررنگی نمی بود.
مورد بعدی اینکه چگونگی بازگشت این طیف به دامان انقلاب نیز مساله ای بسیار مهم و حساس بوده که هوشیاری فوق العاده خاصی میخواهد، چرا که ذره ای کوتاهی و عجله و تدبیر نادرست ممکن است نتیجه عکس داده و مشروعیت و محبوبیت اینگونه افراد رو نزد دیگران مضاعف کنه و سران اونها رو به آینده امیدوار....!!
چه خوبه که در یک مقاله و تحلیل دیگه، نظر خودتون رو در باب این چگونگی یادآور بشین و مطرح کنین.

با تشکر و احترام، داریوش م
مهدی کوچک پور
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۰۱ - ۱۳۹۶/۰۳/۱۵
سلام و تشکر صمیمانه از نطر دقیق و صایب جناب (داریوش م).
قطعا یکی از عومل مهم (نا هم خواهی نسبی حکومت _ ملت ) دد حال حاضر همانا بدکارکردهای متاسفانه پرشماری شمار زیادی از متولیان امر در چهار دهه گذشته بوده و هست. اما برخلاف نظر محترم شما، من اگرچه به روایی دیدگاه جنابعالی دال بر اینکه این عامل، مهمترین عامل در قضیه ناهم خواهی نسبی موجود بین حاکمیت و ملت در حال حاضر می باشد، اعتقاد دارم، اما همچنان مهمترین عامل محبوبیت مطرودین حکومت را همان ذهنیت تاریخی از پیش موجود و تقویت آن به وسیله برخی واقعیتهای فعلی( و از جمله دلیل مهم بدکارکردی شماری از متولیان و مسئولان) و وجود برخی از جاذبه های حقیقی و حسن کارکرد در میان مطرودین، و خصوصا شخص سید محمد خاتمی میدانم. در مورد نکته بعدی مورد اشاره حضرتعالی، یعنی پرهیز از شتاب در بازجذب مطرودین و محصورین به اردوگاه انقلاب و پیش بینی نتایج سوء این کارکرد، بابد به استحضار برسانم که حقا توجه به این مهم ضرورت دارد، اما تصور چنین پیامدهای احتمالی نباید باعث تداوم غفلت از بدفرجامیهای محتوم روند موجود بشود. جامعه ما اکنون به طور واقعی در معرض یک دو قطبی خطرناک و خانمان برانداز قرار دارد.یک دو قطبی نرم نگرشی و خزنده که به همآوردی بی قیل و قال میان مدعیان دو نوع برداشت از انقلاب و آرمانهای آن دامن میزند و در نهایت با تداوم روند موجود به شکست و استحاله جریان مهجور و اصیل انقلاب ختم میشود. من سید محمد خاتمی را نماینده جریان استحاله تفکر انقلاب نمیدانم و به دردمندی دین مدارانه شخص وی معتقدم( اگرچه با ابهاماتی جدی و فزاینده)، اما باور دارم یک جریان مخوف و البته بهره مند از ظاهری جذاب در زیر لوای داعیه ارجمند اصلاح طلبی بطور جدی و مستمر پیگیر هدف شوم استحاله ماهیت اصیل انقلاب است.یاحق
مهدی کوچک پور
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار